back to sky(قسمت پنجم)
اسکای:
_خب لئونا گوش کن منو سونیک اینا نمیزاریم تو مالک دنیا بشی مگه اینکه از روی جنازه ی تک تکمون رد بشی
سالی اومد جلو دستشو گرفت زیر چونه اسکای تو چشماش زل زدو گفت:
_ای پسر خوشگله چه مارمولکی هستی تو باید بدونی بانو لئو هرکاری بخواد میکنه تو جذابو خیلی هم قوی به نظر میرسی اما باید بدونی قدرتت جلو ی قدرت ما هیچه عزیزم
اسکای خودشو کشید اینور و سالی رو هل داد سمت لئونا و گفت:
_تو باید بدونی من اجازه نمیدم راحت به دنیا تجاوز کنی
لئونا:
_آره راست میگی پس بیا ثابت کنیم کی قوی تره
_حرف زدن بسه وقت عمله بیا فیلیسیته باید ثابت کنیم ما قوی تریم
اسکای دستاشو باز کردو و دورش یه نیروی آبی درست شد کم کم ارتفاع گرفتو رفت وسط آسمون و نیروشو افزایش داد
فیلیسیته :
_شاید فکر کنین من یه پرنسس ناز نازو هستم اما فکرتون غلطه
بعد جلو رفت چندتا شلیک نوری به طرف سالی و پاوردارک پرت کرد سالی پرید بالا و یه لگد محکم به فیلیسیته زد فیلیسیته یه حلقه نوری درست کردو انداخت دور سالی و تنگش کرد و چندتا تیر نوری توهوا درست کرد و به سمت سالی پرت کرد پاور دارک و لئونا یه اشئه از جنس تاریکی درست کردن و سمت اسکای پرت کردن اما هیچ تاثیری نداشت بعد سه نفری به سمت اسکای نیروشونو رها کردن سپر اسکای شکست و افتاد زمین دوباره نیروشیونو زیاد کردن و شروع کردن به شکنجه دادن اسکای
فیلیسیته:
_نه ولش کنید
سالی:
_زمان زندگی تو و دوستت تموم شده دختر
_نه نشده
بعد شروع کرد به درخشیدن نیروی فیلیسیته انقدر زیاد بود که نیروی اونا جلوش هیچ بود انقدر نور زیاد بود که هیچی دیده نمیشد و سالی و پاور دارک و لئونا فرار کردن فیلیسیته قدرتش تموم شد و افتاد زمین اسکای گرفتش و گفت:
_ازت ممنونم
_نه من ممنونم.....اسکای از دهنت داره خون میاد
_چیزی نشده
-ما اونا رو فراری دادیم
-آره اما برای مدت کوتاه
اینداستان ادامه دارد...
سلام به دوستان خوبم