Back to sky( قسمت دهم)
_ببخشید
اسکای برگشت یه مرد پنجاه ساله چاق بود از لباساش معلوم بود آدم حسابیه:
_بله آقا با من کاری دارین
_خب تو الان آهنگ میخوندی درسته
_اوهوم
_تو هم ظاهر زیبایی داری هم صدای قشنگو گیرایی
_خب که چی
_خب که چی نداره من وندورد اسپانسر خواننده ها هستم میخوام از تو یه خواننده بسازم
اسکای میخواست غش کنه مرده دستشو گرفت:
_ببخشید ولی من
_ببخشید نداره دنبال من بیا
وندورد دست اسکای رو گرفتو به خونش برد خونه وندورد خیلی بزرگ بود توی حیاطش ده ردیف درخت میوه بود وندورد اسکای رو به یه اتاق پر از لوازم خیاطی و لباس بود برد وندورد گفت:
_نیکو....کجایی
یه دختر با موهای لخت بلند آبی تا مچ پاش و چشمای سبز اومد جلوشون:
_من اینجام قربان
_اسکای نیکو بهت نشون میده چیکار باید کنی
نیکو:
_من نیکو هستم خیاط آرایشگرو طراح لباس اممم..این لباسا برازنده نیست خب تو برو خودتو مرتب کن تا من لباساتو حاضر کنم
_باشه
یک ساعت گذشت اسکای حاضرو آماده شد یه پیرن سفید ساده با یه سویی شرت براق مشکی و یه شلوار مشکی هم جنس سویی شرت پوشیده بود شلوارشم زنجیر نقره ای داشت اسکای رفت جلوی آینه خودشو نگاه کرد:
_نیکو عالیه محشره
_اسکای بیا تا موهاتو درست کنمو برات لاک مشکی بزنم تا با لباسات ست بشه
اسکای رو صندلی نشست نیکو شونه رو ورداشتو موهای اسکای رو شونه کرد:
_تا یه ساعت پیش با اون لباسای کهنه ولی الان عین شاهزاده ها شدی
_آره دستت درد نکنه واقعا خوب شدم میدونی به من میگن استریت بوی ینی پسر خیابونی چون توی خیابون زندگی میکنم
_ولی از الان بهت میگن پاپ استار چون ستاره موسیقی پاپ میشی
_امیدوارم موفق بشم
_اسکای تو چند سالته من دوازده سالمه
_من سیزده سالمه
_خانوادت کجان
_من خونواده ندارم
_چی
_من توی یه جنگل بودم یادم نمیاد ولی انگار پدرو مادرم اونجا ولم کردن
_من متاسفم فک کردم خودت از خونه فرار کردی
_نه...اشکال نداره...میدونی من هیچوقت مادرمو ندیدم ولی عاشقشم
_چطور میتونی عاشق مادری باشی که تورو ول کرده و رفته
_به هر حال اون مادرمه اگه نبود من هیچوقت وجود نداشتم
_خب تموم شد فقد باید لاک بزنی
نیکو از توی کشو یه لاک مشکی در اورد نشست رو صندلی کنار اسکایو ناخناشو مرتب کردو لاک زد:
_خب تو کسیو دوست داری
_آره...اون یه شاهزاداه خانمه...شجاعو مهربون...شکست ناپذیر...بینهایت جذابه...و من واقعا جذبش شدم
_بش پیشنهاد دادی
_پیشنهاد چی
_ازدواج
_نه خب...جرئتشو نکردم
_مگه چند وقته دوستین
_یه ساله
_اینم از این تموم شد
_حالا کجا برم
_طبقه ی بالا
_مرسی نیکو
_خواهش میکنم
اسکای یواش از پله ها رفت بالا از یه اتاق سرو صدا میومد یواش سرک کشید وندوردو همسرش داشتن حرف میزدن اسکای در زدو اومد تو:
_سلام آقای وندورد
_سلام اسکای بیا تو
اسکای اومد تو سرشو انداخت پایین جلوی وندورد ایستاد وندورد رو به همسرش کردو گفت:
_ببین خانم این همون پسریه که گفتم
_هومم...صورت زیبایی داره...ولی کاش اخلاقشم مثل چهرش گیرا باشه
_خیلی خجالتو سر به زیره
_پس خوبه بشین پسر جون
اسکای روی مبل نشستو فقد زمینو نگاه میکرد وندورد گفت:
_خب اسکای حالا بیا بریم استدیو تا اولین آهنگتو تمرین کنی
_الان
_بله الان
_باشه
_بعد از اونم خونتو بهت نشون میدم تو دوازده تا خدمتکار داری
_واقعا...من ازتون ممنونم آقای وندورد
اسکای و وندورد راه افتادن سمت استدیو
سلام به دوستان خوبم