اسکای توی خیابون راه میرفتو آهنگ میخوند یدفه یه نفر دستشو گرفت:

_ببخشید

اسکای برگشت یه مرد پنجاه ساله چاق بود از لباساش معلوم بود آدم حسابیه:

_بله آقا با من کاری دارین

_خب تو الان آهنگ میخوندی درسته

_اوهوم

_تو هم ظاهر زیبایی داری هم صدای قشنگو گیرایی

_خب که‌ چی

_خب که چی نداره من وندورد اسپانسر خواننده ها هستم میخوام از تو یه خواننده بسازم

اسکای میخواست غش کنه مرده دستشو گرفت:

_ببخشید ولی من

_ببخشید نداره دنبال من بیا

وندورد دست اسکای رو گرفتو به خونش برد خونه وندورد خیلی بزرگ بود توی حیاطش ده ردیف درخت میوه بود وندورد اسکای رو به یه اتاق پر از لوازم خیاطی و لباس بود برد وندورد گفت:

_نیکو....کجایی

یه دختر با موهای لخت بلند آبی تا مچ پاش و چشمای سبز اومد جلوشون:

_من اینجام قربان

_اسکای نیکو بهت نشون میده چیکار باید کنی

نیکو:

_من نیکو هستم خیاط آرایشگرو طراح لباس اممم..این لباسا برازنده نیست خب تو برو خودتو مرتب کن تا من لباساتو حاضر کنم

_باشه

یک ساعت گذشت اسکای حاضرو آماده شد یه پیرن سفید ساده با یه سویی شرت براق مشکی و یه شلوار مشکی هم جنس سویی شرت پوشیده بود شلوارشم زنجیر نقره ای داشت اسکای رفت جلوی آینه خودشو نگاه کرد:

_نیکو عالیه محشره

_اسکای بیا تا موهاتو درست کنمو برات لاک مشکی بزنم تا با لباسات ست بشه

اسکای رو صندلی نشست نیکو شونه رو ورداشتو موهای اسکای رو شونه کرد:

_تا یه ساعت پیش با اون لباسای کهنه ولی الان عین شاهزاده ها شدی

_آره دستت درد نکنه واقعا خوب شدم میدونی به من میگن استریت بوی ینی پسر خیابونی چون توی خیابون زندگی میکنم

_ولی از الان بهت میگن پاپ استار چون ستاره موسیقی پاپ میشی

_امیدوارم موفق بشم

_اسکای تو چند سالته من دوازده سالمه

_من سیزده سالمه

_خانوادت کجان

_من خونواده ندارم 

_چی

_من توی یه جنگل بودم یادم نمیاد ولی انگار پدرو مادرم اونجا ولم کردن

_من متاسفم فک کردم خودت از خونه فرار کردی

_نه...اشکال نداره...میدونی من هیچوقت مادرمو ندیدم ولی عاشقشم

_چطور میتونی عاشق مادری باشی که تورو ول کرده و رفته

_به هر حال اون مادرمه اگه نبود من هیچوقت وجود نداشتم

_خب تموم شد فقد باید لاک بزنی

نیکو از توی کشو یه لاک مشکی در اورد نشست رو صندلی کنار اسکایو ناخناشو مرتب کردو لاک زد:

_خب تو کسیو دوست داری

_آره...اون یه شاهزاداه خانمه...شجاعو مهربون...شکست ناپذیر...بینهایت جذابه...و من واقعا جذبش شدم

_بش پیشنهاد دادی

_پیشنهاد چی

_ازدواج

_نه خب...جرئتشو نکردم

_مگه چند وقته دوستین 

_یه ساله

_اینم از این تموم شد

_حالا کجا برم

_طبقه ی بالا

_مرسی نیکو

_خواهش میکنم

اسکای یواش از پله ها رفت بالا از یه اتاق سرو صدا میومد یواش سرک کشید وندوردو همسرش داشتن حرف میزدن اسکای در زدو اومد تو:

_سلام آقای وندورد

_سلام اسکای بیا تو

اسکای اومد تو سرشو انداخت پایین جلوی وندورد ایستاد وندورد رو به همسرش کردو گفت:

_ببین خانم این همون پسریه که گفتم

_هومم...صورت زیبایی داره...ولی کاش اخلاقشم مثل چهرش گیرا باشه

_خیلی خجالتو سر به زیره

_پس خوبه بشین پسر جون

اسکای روی مبل نشستو فقد زمینو نگاه میکرد وندورد گفت:

_خب اسکای حالا بیا بریم استدیو تا اولین آهنگتو تمرین کنی

_الان

_بله الان

_باشه

_بعد از اونم خونتو بهت نشون میدم تو دوازده تا خدمتکار داری

_واقعا...من ازتون ممنونم آقای وندورد

اسکای و وندورد راه افتادن سمت استدیو