اسکای:

دیشب دیر رفتم خونه بابام زد تو صورتم:

_کجا بودی آواره ی بد بخت  

_خونه دوستم

به دهتا از دوستام زنگ زد دمشون گرم همه گفتن الان خونه ی ماست  

تازه اینا به کنار من مرده ی مرام اسپایدرم که گفت:

_اینجاست داره نماز میخونه  

فیلیسیته بانو که دیگه ترکوند صداشو شبیه من کرد:

_سلام بابا من خستم تازه از مسجد برگشتم بعدن بت زنگ میزنم  

 

میخواستم پیش فیلیسیته کلاس بذارم زنگ زدم به گوشی مامانم:

_هلو مامی شام چی داریم  

بابام گوشیو ورداشت:

_ان داریم ان میخوری پسرم  

بدبختی اینه گوشی رو آیفون بود  

 

اسپایدر:

چند وقت پیش اسکای کنکور داد امروز پش پی ام دادم سلام گفت:

_به تو چه انگل آسکاریس  

به نظرتو چند شده؟؟؟‌ 

۱۸+

فیلیسیته:

_اسکای خرررر چرا واسه خونه کابینت نمیخریییی  

_مگه کابینت نخریدم پنج تا مرغو یه خروس انداختی توش هر پنج دقه یه بار خروس درو باز میکنه میگه:

_اسکای دستت درد نکنه  

 

فیلیسیته تو تاکسی نشسته یدفه رینبو سوار میشه شروع میکنن ور زدنو زر زدن رینبو میپرسه:

_فیلیس حال نامزدت چطوره  

_اسکای... دیگه نامزدم نیست...  

_آخیش ولش کردی خدارو شکر پسره عوضی ایکبیری...عین سوسک موزی بود...  

_ازدواج کردیم...  

هیچی تاکسی زد کنار رینبو چمنای کنار خیابونو گاز میزد